کوچه شهر دلم

غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه ي پر دلهره است

 

هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين »نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
 

ماريون دولن

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط سمیرا|

 

بیش از هفت میلیارد نفر بر روی زمین زندگی می کنند
تو روز خودت را بخاطر یک نفر خراب نکن؛ همواره عاشق باش
تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو
بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت.
اندازه می گیری!
حساب و کتاب می کنی !
مقایسه می کنی !
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش
داشته ای ،که زیادتر دل داده ای ،که زیادتر گذشته ای ،
که زیادتر بخشیده ای ،به قدر یک ذره ،یک نقطه ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط سمیرا|




به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب، نخند !
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !
 
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند...
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
 
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند.
آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند...
 
بار می برند...بی خوابی می کشند...کهنه می پوشند...جار می زنند...
سرما و گرما را تحمل می کنند...و گاهی خجالت هم می کشند
 
خیلی ساده ... نخند دوست من!!!هرگز به آدم ها نخند
 
 
خدا به این جسارت تو نمی خندد ؛ اخم میکند.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سمیرا|

گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم

ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد

ما از امر ونهی پدر کلافه هستیم و

دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش

ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر می زنیم و

دیگری در حسرت صدا کردن نامش وشنیدن جوابش

از گرما می نالیم

از سرما فرار میکنیم

در جمع ازشلوغی کلافه می شویم .

ودر خلوت از تنهایی بغض می کنیم .

تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و

آخر هفته هم بی حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم .

شاید بهتر باشد گاهی فکر کنیم همه زندگی مان معجزه است .

همین که میخوابیم ،  بیدار می شویم نفس میکشیم ،

همین که خورشید طلوع میکند ؛ مهتاب میتابد ،

باران بی منت می بارد

 

تمام اینها بهانه ی ساده ای است برای یک لبخند .

 


 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط سمیرا|

قصه‌ انسان... قصه‌ یك‌ دل‌ است‌ و یك‌ نردبان !
قصه بالا رفتن
قصه‌ هزار راه‌ و یك‌ نشانی
قصه‌ پله‌
پله‌ تا خدا
قصه‌ جستجو...
قصه‌ از هر كجا تا او
قصه‌ انسان، قصه‌ پیله‌ است‌ و پروانه !
قصه‌ تنیدن‌ و شکافتن ...
قصه‌ پرواز
من‌ اما ... هنوز اول‌ قصه‌ام
ایستاده روی‌ اولین‌ پله‌
نشانی گم کرده
با دو بال‌ ناتمام‌ و یك‌ آسمان‌
خدایا دست‌ دلم‌ را می گیری؟

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط سمیرا|


آخرين مطالب
» ببخشيد شما ثروتمنديد؟
» رنج هایی به نام عشق
» هرگز به آدم ها نخند !!
» برای یک لبخند
» خدایا دست‌ دلم‌ را می گیری؟
» پدر که باشی...
» شادی در تنهایی نیست
» دایره دوستان
» استوار بودم و تنومند!
» بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...

Design By : Pichak